الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
151
إحياء علوم الدين ( فارسى )
استعاذت كرد . پس نزديك شد و از مشاهدهء افعال فانى گشت ، و سوى مصادر افعال ترقى نمود ، و آن صفات است ، و گفت : أعوذ برضاك من سخطك . و ايشان دو صفتاند . پس آن را در توحيد نقصان ديد ، پس نزديك شد ، و از مقام مشاهدهء صفات به مشاهدهء ذات ترقى نمود و گفت : أعوذ بك منك . و اين گريخت است از او به دو بى ديدن فعل و صفت ، و ليكن نفس خود را گريزنده ديد از او به دو ، و پناه گيرنده و ثنا گوينده . آن گاه از مشاهدهء نفس خود فانى شد ، چه آن را نقصان دانست ، و به درجهء قرب رسيد ، و گفت : لا احصى ثناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك . پس قول او « لا احصى » خبر است از فناى نفس او و بيرون آمدن از مشاهدهء آن ، و قول او « أنت كما أثنيت على نفسك » بيان آن است كه ستاينده اوست و ستوده او ، و همه از او پيدا آمده است و به دو بازگردد ، و همهء چيزها هلاك شونده است مگر وجه او . پس اوّل مقام او نهايت مقام موحّدان بود . و آن مقام آن است كه جز خداى و افعال او را نبيند ، پس به فعلى از فعلى استعاذت كند . و [ بنگر ] كه نهايت او كجا انجاميد چون به يكى حق رسيد تا به حدى كه از نظر و مشاهدهء او جز ذات حق برخاست . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - از مرتبهاى به مرتبهاى ديگر ترقى ننمودى كه نه اوّل را به اضافت دوم دورى دانستى ، و از اوّل استغفار كردى ، و در سلوك خود آن را نقصان ديدى و در مقام خود تقصير . و اشارت بدان است در قول پيغامبر - عليه السلام : انّه ليغان على قلبى في اليوم و اللّيلة حتّى استغفر اللّه سبعين مرة . « 156 » و آن بدان بود كه هفتاد مقام ترقى كردى ، بعضى پس از بعضى . و اوايل آن اگرچه از اقصى غايت خلق در گذشته بودى ، و ليكن به اضافت اواخر آن نقصان بودى . پس استغفار او براى آن بود . و چون عايشه - رضى اللّه عنها - وى را گفت كه حق تعالى گناه متقدم و متأخر تو بيامرزيده است ، پس اين گريستن در سجده و اين كوشيدن سخت چيست ؟ گفت : أ فلا أكون عبدا مشكورا ؟ اى ، در مقامات طالب مزيد نباشم ؟ چه شكر سبب زيادت است ، چنان كه گفت : لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ . و چون در بحار مكاشفه خوض نموديم ، عنان گرد گيريم و بدانچه لايق علمهاى معاملت است بازگرديم و گوييم كه پيغامبران براى دعوت خلق به كمال توحيد كه صفت كرديم مبعوثند ، و ليكن ميان ايشان و ميان رسيدن بدان مسافتهاى دراز و عقبههاى سخت است ، و كل شريعت جز تعريف سلوك آن مسافت و قطع آن عقبهها نيست . و بدين تقدير نظر از مشاهدهاى ديگر و مقامى ديگر باشد . و در آن مقام به اضافت آن مشاهده ، شكر ، و شاكر ، و مشكور ، ظاهر گردد . و آن جز به مثالى شناخته نشود . پس گويم كه ممكن است كه در فهم خود آرى كه پادشاهى براى بندهاى كه از حضرت او دور باشد اسبى و جامهاى و نقدى براى توشهء راه بفرستد ، تا آن مسافت دراز بدان
--> ( 156 ) ص 17 .